پارت پنجاه و چهارم :

_خیلی اصرار کردم تا جوابمو بده، تهشم یه چیزی بهش دادم تا قانع شد.
_سر کیسه رو شل کردی ها؟
_عوضش دوبرابرشو از حلقوم تو میکشم بیرون!
سیاوش بازم در مقابل تهدید جاوید خونسرد بود! جاویدم خیلی راحت رو به من ادامه داد:
_اهالی آمین خیلی سختگیرن، به غریبه اعتماد نمیکنن، منم فقط همین یه نفر و پیدا کردم ولی دیگه فرصت نشد درموردش بهتون بگم.
جاوید وسط صحبتش جا به جا شد و یکم به تلویزیÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یه نفر

    1

    دیالوگ نوشتنت خیلی خوبه

    ۱ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    خیلی لطف داری ممنونم🥹🥰❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️